قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2723

تاريخ الفي ( فارسى )

داشت ، مهذّب الدّوله آن را به رسم اجاره از سيف الدّوله قبول نموده فرزندان خود را به آنجا فرستاد . اتّفاقا ، پسران مهذّب الدّوله به واسطهء نادانى و غرور جوانى ، دست تعدّى و ظلم در مدينهء واسط دراز كرده رعايا را متفرّق ساختند . و چون سال به آخر رسيد ، سيف الدّوله مال الإجاره را طلب داشت و به واسطهء پريشانى رعيّت و ظلم و تعدّى پسران مهذّب الدّوله هيچ قدرى معتدبه از آن مال به حصول نمىرسيد . بنابراين ، سيف الدّوله ، مهذّب الدّوله را گرفته در حبس كرد . آخر الأمر ، به سعى بدران بن سيف الدّوله ، كه داماد مهذّب الدّوله بود ، از سر گناه او درگذشت و او را از بند بيرون آورده باز به ولايت خود بطيحه فرستاد و حمّاد بن ابو الجبر ، كه از بنى أعمام مهذّب الدّوله و دامادش بود ، پيش سيف الدّوله آمده واسط را اجاره كرد . چون حمّاد به واسط رفت ، ميانهء او و مهذّب الدّوله نزاع و خصومت پيدا شد و سيف الدّوله در مقام امداد او شده پياپى او را به لشكر امداد مىنمود . و از آن جانب ، نفيس بن مهذّب الدّوله با لشكرى انبوه به جنگ حمّاد آمد . بعد از تلاقى فريقين ، حمّاد روى به گريز نهاده پيش سيف الدّوله به حلّه رفت . سيف الدّوله اين نوبت نيز لشكر تازه‌زور همراه او كرده به جنگ مهذّب الدّوله فرستاد . مهذّب الدّوله چون بر اين حال اطلاع يافت مسرعان به اطراف و جوانب ولايات فرستاده آن مقدار سپاه به هم رسانيد كه از حدّ شمار بيرون بود . حمّاد اين معنى را به عرض سيف الدّوله رسانيد ، اظهار عجز از مقاومت سيف الدّوله نمود . بنابراين ، سيف الدّوله اين نوبت نيز امير الامراى خود سعد بن حميد عمرى را با جمعى كثير از بزرگان سپاه خود به جنگ مهذّب الدّوله فرستاد . چون سپاه سيف الدّوله از راه خشكى و دريا متوجّه ولايت بطيحه شده به حوالى آن ولايت رسيدند ، ديدند كه درآمدن در آن ولايت بسى اشكال دارد . امّا چون سيف الدّوله مبالغهء تمام داشت ، ناچار جدّ و اهتمام مىنمودند . و چون حمّاد در بخل مرتبهء كمال داشت و مهذّب الدّوله در جود يد طولايى ، فى الحال از براى رفع فتنه و فساد بسيارى از تحف و هدايا با رسوم اقامت جهت سعد بن حميد ، امير الجيوش سيف الدّوله ، فرستاده او را با خود متّفق ساخت و پسر خود نفيس را همراه سعد بن حميد پيش سيف الدّوله فرستاده عذرخواهى نمود . سيف الدّوله اين نوبت ، نيز عذر او را قبول نموده پسرش را با اعزاز و اكرام تلقى نمود و ميانهء او و دامادش مصالحه فرمود . و از جمله وقايع اين سال آنكه در ماه شوّال ، سلطان محمّد وزير خود ، سعد الملك ابو المحاسن « 1 » ، را با چهار نفر از اعيان اصحاب فرمود كه بر دروازهء شهر اصفهان بر دار كشند .

--> ( 1 ) . نصير الدّين ابو المحاسن سعد الملك سعد بن محمّد آبى ، كه در حدود ماه محرّم سال چهار صد و نود و هشت هجرى -